نميدونم به آدمی مثل من ميشه گفت نويسنده يا نه؟ كسی كه سالهاست برا خودش مينويسه، از داستان كوتاه گرفته تا چيزای ديگه و الان هم رمان. يه جايی خوندم كه اگه می نويسی بايد اسم خودتو بذاری نويسنده. حتی اگه چيزی چاپ نكرده باشی. اما يه سوالی كه تو ذهنمه اينه كه آيا داستان نوشتن من كار ارزشمنديه؟ اتلاف وقت نيست؟ درسته مردم به نويسنده ها احترام ميذارن اما آيا ارزش يه نويسنده داستان به اندازه يه دانشمند هست؟ شما چی فكر می كنيد؟
برچسب:
نویسنده: آراد اکبریپور
آنی يونيفرم سعيد رو اتو می كشه. گريه ش می گيره. سعيد كه داره پوتيناشو واكس می زنه بهش می گه: "آنی تو چطور دو تا كار رو با هم ميكنی؟" شايد باور نكنيد اما آنی با نام اصلی آنا برزينا به زبان ما مسلطه و يك شعر زيبا هم گفته كه تقديم به امام خامنه ای كرده.
این خاک گهربار که ایران شده نامش شیری است که در بین دو دریاست کنامشخورشید برون آمده هر صبح ز مشرق از برج اسد داده به اخلاص، سلامشمهتاب نشسته سر هر گنبد این خاک مانند کبوتر که نشستهست به بامشبا فارس درخشنده شده نام خلیجش از نیشکر فارس شکرگون شده
برچسب:
نویسنده: آراد اکبریپور
برچسب:
نویسنده: آراد اکبریپور
برچسب:
نویسنده: آراد اکبریپور
برچسب:
نویسنده: آراد اکبریپور
برچسب:
نویسنده: آراد اکبریپور
برچسب:
نویسنده: آراد اکبریپور
برچسب:
نویسنده: آراد اکبریپور
زلزله ده ريشتری كه تو بلاگفا اومد، سی تا از پستهای وبلاگم رو بلعيد. مثل هر زلزله ای، آدم تا به خودش مياد می ره سراغ گمشده ها. يكی از دوستام رو پيدا كردم و دوباره لينكش كردم اما وبلاگ بعضی از دوستان به طور كامل حذف شده بود. يعنی ممكنه دوباره وبلاگ بزنن و بيان اينجا؟ ازشون ردی نيست. بچه ها اگه اومدين بلاگفا خبرم كنين...
يه تغييراتی تو وبلاگ دادم. امشب شب قدره، تصميم گرفتم با يه يا علی از نو شروع كنم.
برچسب:
نویسنده: آراد اکبریپور
نميدونم به آدمی مثل من ميشه گفت نويسنده يا نه؟ كسی كه سالهاست برا خودش مينويسه، از داستان كوتاه گرفته تا چيزای ديگه و الان هم رمان. يه جايی خوندم كه اگه می نويسی بايد اسم خودتو بذاری نويسنده. حتی اگه چيزی چاپ نكرده باشی. اما يه سوالی كه تو ذهنمه اينه كه آيا داستان نوشتن من كار ارزشمنديه؟ اتلاف وقت نيست؟ درسته مردم به نويسنده ها احترام ميذارن اما آيا ارزش يه نويسنده داستان به اندازه يه دانشمند هست؟ شما چی فكر می كنيد؟
برچسب:
نویسنده: آراد اکبریپور
آنی يونيفرم سعيد رو اتو می كشه. گريه ش می گيره. سعيد كه داره پوتيناشو واكس می زنه بهش می گه: "آنی تو چطور دو تا كار رو با هم ميكنی؟"
شايد باور نكنيد اما آنی با نام اصلی آنا برزينا به زب
برچسب:
نویسنده: آراد اکبریپور

سعيد با آنی خداحافظی می كنه. آنی ميگه نمی دونم بار چندمه كه از زير قرآن ردت می كنم. سعيد میگه بعضی چيزا تكرارش هم دوست داشتنيه.

برچسب:
نویسنده: آراد اکبریپور
برچسب: حجاب,
نویسنده: آراد اکبریپور
برچسب:
نویسنده: آراد اکبریپور